۱۳۹۲ شهریور ۸, جمعه

جعل هويت، جعل واقعيت

يكم - من كلا آدم پوست كلفتي هستم، سعي مي كنم تا آنجا كه جا دارد از آدم هاي ديگر به دل نگيرم. متهمم به اين كه خيلي خوش بينم به آدم ها - البته واقعيت اين است كه بودم- و معمولا وقتي مورد پرسش قرار مي گيرم در باره كسي از دوستان دور يا نزديك سعي مي كنم از جواب دادن فرار كنم. حالا اما در دو ماه گذشته چند باري كه در باره ديگري مورد سوال قرار گرفته ام خيلي صريح جواب داده ام. بي رحمانه هر آنچه را كه مي دانسته ام گفته ام. آنجايي هم كه بحث كار جمعي بوده و دعوت از فرد ديگري، بر خلاف گذشته رك حرفم را زده و مخالفت هم كرده ام.
دوم - همانقدر كه پوست كلفتم، همانقدر هم حساسم به يكسري رفتارها. نه اين كه خودم خيلي مرزهاي اخلاقي را رعايت مي كنم، از قضا در بسياري از امور قيدهاي اخلاقي را ندارم. اما يك سري رفتارها آزارم مي دهد، مثلا اگر كسي روايت متضاد داشته باشد، بخواهد سو استفاده كند، دروغ بگويد، منفعت طلب باشد، به اسم فعال سياسي و حقوق بشر بخواهد منفعت جويي كند و ... تاب تحملش را ندارم.
سوم - از دير باز هر چه سفرنامه و روايت از خلقيات ايرانيان مي خوانم دو ويژگي گويي در نگاه همگان پررنگ تر بوده است؛ يكي دروغ و ديگري زيست دو لايه و دو رويي كه شده است بخشي از زندگي روزمره اكثريت ما. مشكل آنجا ست كه اين دروغ گويي ها گاه با جعل واقعيت و هويت هم همراه مي شود. در اين دو سال كم نديدم از اين جعل واقعيت و هويت از طرف آدم ها.
آن قدر هم اين هويت ها را تكرار كرده اند كه خودشان هم باورشان شده كه همانند. مثلا يك بنده خدايي كه شما مي توانيد به هر اسمي بخوانيدش چند هزار دلاري داده بود به يكي از همين خيل بي شماران فعال سياسي و كنشگر مدني  كه همراه خودش برساندش امريكا. آقاي فعال هم بعد از سه ماه زندگي و گرفتن پول هاي خانم ايكس، أو را رها كرده بود. خانم ايكس هم فهميده بود كه راه ديگري هم هست براي رسيدن به سرزمين آرزوهايش و همان راه را در پيش گرفت. خانم ايكس تا مدت ها روايت مي كرد كه بازداشت شده و تهديد به تجاوز، از دانشگاه اخراج شده و پروانه وكالتش را باطل كرده اند. در زندان با اين ً و آن هم بند بوده و قبل از اعدام آخرين نفري بوده كه أو را ديده است.
حالا اصل داستان خانم ايكس چه بود و كدام شير حلال خورده اي اين داستان را براي أو ساخته و مداركش را مهيا كرده بود، بماند اما ايكس باورش شده بود ايني است كه روايت مي كند و نه آني كه واقعا بوده و هست.
چهارم - فكر مي كنم كه از يك جايي بايد راه اين روايت ها و هويت هاي جعلي را بست، راه دروغ گفتن را. از خودمان هم بايد شروع كنيم. ترك دروغ و ترك هويت جعلي دشوار است، اما بايد هويت جعلي و واقعي آدم ها را به رخشان كشيد و نگذاشت اين داستان و چرخه ادامه پيدا كند.
پنجم - من هر چقدر هم كه پوست كلفت باشم، زودرنجم در اين حوزه. اين ها را نوشتم تا برسد به دست دوستي كه  من را معرف معرفي كرده بود در چند جايي و بي اطلاع از خودم. من واقعيت را گفتم و حالا وجدانم آرام گرفته است، البته كمي.

۱۳۹۲ شهریور ۷, پنجشنبه

دانشگاه محمود يا آموزش سيستماتيك فساد دولتي

محمود احمدي نژاد دانشگاهش را با دزدي از خزانه كليد زده است. حالا فكر كنيد اين دانشگاه كه با دزدي در روز روشن شروع به كار كرده، قرار است به دانش آموختگانش چه ياد بدهد؟
جاي مرحوم كردان خالي است كه رياست و يا حداقل معاونت آموزشي اين دانشگاه را بر عهده بگيرد اما هستند در اطراف احمدي نژاد ديگراني از جنس كردان كه مسووليت آموزش يك نسل شبيه احمدي نژاد را عهده دار شوند.
تصور كنيد در اين دانشگاه كه نام ايرانيان را هم يدك مي كشد محمدرضا رحيمي، محرابيان، مشايي، ملك زاده، بقايي، محصولي، سقاي بي ريا و .... تدريس كنند.
آن وقت چه نخبگاني تربيت مي شوند، نخبگاني كه حتما شيوه هاي در چشم همگان نگاه كردن و دروغ گفتن، خالي كردن خزانه، دزدي و اختلاس، راه هاي ارتباط با عالم غيب، پرونده سازي و ديگر امور مرتبط با آن را ياد مي گيرند و حتما هم براي كسب قدرت تلاش مي كنند.
آن طور كه محمود احمدي نژاد گفته اين دانشگاه بين المللي است و دانشجوي خارجي هم مي گيرد. اين دانشجويان خارجي هم بعد از درس خواندن تصميم به بازگشت به كشور شان مي گيرند و فرهنگ ايراني در دانشگاه فاسد ترين تيم دولتي بعد از انقلاب را هم سوغات مي برند.
خدا بخير كند، كمي اين تصاوير را در ذهن تان مجسم كنيد تا ايمان بياوريد به اين كه دار و دسته دزدها و بي اخلاق ها صلاحيت تاسيس دانشگاه ندارند.
اصلا هم ربطي به آزادي و اين حرف ها ندارد، مگر جمهوري اسلامي اين همه شهروندان را به بهانه دزدي هاي اندك، بازداشت و مجازات نكرده است؟ مگر دزدها اجازه تربيت نيرو دارند؟ اين همه باند سرقت را متلاشي مي كنند تا امنيت جامعه تضمين شود، آن وقت يك تيم دزد دولتي با پول دزدي از خزانه عمومي و اين همه شاهكار فساد مالي قرار است دانشگاه بزنند. خنده دار كه نه گريه آور و زجرآور است اين حق ويژه. 

۱۳۹۲ مرداد ۳۱, پنجشنبه

بسیار سفر باید تا سوخت

 من تمام شدم و شاید هم شروع. بی درس و دانشگاه فکر می‎کنم چند سالی بزرگ‎تر شدم، بیشتر از دو سال حتی. راست گفته بود که در سفر، پخته می‎شود آدم و گاه هم می‎سوزد. همه هستی‎ای و داشته‎اش.
من هم سوختم، دروغ چرا، هزار تکه شدم و هر تکه راهی به جایی و خودم هم جای مانده در هزار جا. قطعه‎ای در زادگاهم و رودخانه‎ای که همیشه داستان ماهی سیاه کوچولو را به یادم می‎آورد، قطعه‎ای در لابه‎لای محله‎های قدیمی شهری که هم دوستش داشتم و هم چند سالی بود که گریزان می‎شدم از آن. شهری سقفش همه کوتاه و به قول شاعر شهر، چشمه‎ای که خشکیده است. نیمی بی گمان در آفتاب سوزان قشم و مردمان مهربانش که یک سال همه ترس و اضطراب را خوب برایم ساختند، نیمی در جنگل‎ها و هوای گرگ و میش شمال ایران. از کلاردشت تا رودسر و آن هوای مه آلود و بارانی‎ش که جان و تن را با هم خراش می‎داد.
من و چمدان‎هایی که جا مانده‎اند حکایت‎ها داریم با هم در نیمه‎های شب و هر گاه که دل می‎گیرد و می‎خواهد راهی پیدا کند برای آرام شدن.
نیمی هم در ترکیه سرزمینی که دوستش دارم، نمادی است از رشد و توسعه در میانه آن همه حکایت تاریخی که داشته است و آنجا هم هزار تکه شدم و هر تکه به گوشه ای و حالا خودم هم مانده ام در جایی دیگر و شروعی تازه.
هزار بار که نه اما بارها وعده کرده ام که این جا را خوب داشته باشم، بنویسم، خط به خط از روزهایی که رفت و گذشت و روزهایی که در راه است و حسرت‎های مانده بر دل. از این‎که چطور در ترکیه همانجایی که بازهم هزار تکه شدم، بزرگتر شدم، بیشتر از دو سال و سوختم تا پختم.

۱۳۹۱ بهمن ۲۳, دوشنبه

یقه گیری نظام


پیش نوشت: سرما خوردگی خر است! دست از سر من بر نمی‌دارد.

اصل نوشت
این مملکت صاحب ندارد را حتما شما بار‌ها شنیده‌اید و حالا هم دارید می‌بینید به چشم خودتان. شده است حکایت سگ صاحبش را نمی‌شناسد. یک جورایی انگار که قافله دزدان می‌ترسد که از سر گردنه به سلامت نگذرد و برای همین یقه همدیگر را می‌درانند.
همه ش از آن یک شنبه شروع شد، قبل‌تر که آقا از اتاق فرمان دستور داد که مسوولان مراقب باشند تا جدول دشمن را پر نکنند و دندان روی جگر بگذارند تا این چند ماه هم تمام شود همه گمان کردند که همه چی آرومه.
اما احمدی‌نژاد برای اینکه نشان دهد یک گام هم عقب نمی‌نشیند، یک فیلم محرمانه را برد در صحن علنی مجلس تا رئیس مجلس و برادرانش را در مقابل دیدگان همه عریان کند.
آن یکی لاریجانی که قوه قضائیه را در اختیار دارد هم دستور داد تا مرتضوی را بازداشت کنند. اما انگار خط و نشان‌های احمدی‌نژاد کارگر شد و در فاصله کمتر از ۲۴ ساعت مرتضوی آزاد شد.
حالا هم می‌گوید؛ آن فیلم را خودش گرفته است. آن طرف‌تر هم در حالی که رهبر - در نقش حرف آخر - می‌گوید: گفت و و نمی‌کند با امریکا، احمدی‌نژاد در ۲۲ بهمن پیغام مستقیم می‌فرستد و کسی تحویلش نمی‌گیرد.
چند قدم آن طرف‌تر هم جماعت همیشه سنگ به دست، لاریجانی را نشانه گرفتند تا نشان دهند که بازی به همین سادگی نیست و عتاب و چشم غره‌ها هم کسی را سر جایش نمی‌نشاند.
حالا من مانده‌ام که چه خبر است؟ کی از کی حرف می‌برد؟ چرا کسی رهبری را تحویل نمی‌گیرد و برای حرف‌هایش سبزی هم خورد نمی‌کند؟ الان محمود احمدی‌نژاد از رهبری ترسیده یا رهبری از این همه بی‌حیایی فرزند و نزدیک‌ترین دیدگاه به خودش؟
اگر شما فهمیدید چه خبر است و کی از کی می‌ترسد و حرف می‌برد لطفا به ما هم اطلاع بدهید. من آرام آرام دارد باورم می شود که   الان محمود دارد بقیه را می ترساند.

ته نوشت: ما که داریم تموم می‌شیم، شما شروع دوباره باشید.

۱۳۹۱ بهمن ۱۶, دوشنبه

جمهوری دزدان

چند سال قبل [چند سال می شود] را خودم هم نمی‎دانم، یک ستون طنز می‎نوشتم برای هفته نامه حدیث قزوین. حکایت های آن ستون هم گفت و گو های من بود و مادر بزرگم که ایلیاتی بود و ساده. به خاطر همین سادگی هم خیلی رک و صریح نظراتش را بیان می‎کرد. چند سالی می‎شود که طنز نوشتن را به صورت کامل فراموش کرده‎ام و هیچ نشانی هم از آن طنز های نوشته شده ندارم.[ همینجا هم از هر کسی که به آرشیو حدیث قزوین در سال های 77 و 78 دسترسی دارد، خواهش می کنم آنها را بی زحمت برای من بفرستد] اما از دیروز که این آقای احمدی‎نژاد رفت مجلس و نشان داد که مثل اره‎ی است که فقط زخم های نظام را زیاد می‎کند و حاکمیت هم چاره‎ای ندارد که این درد و زخم را تحمل کند، دلم برای شخصیت مادر بزرگ طنزهایم تنگ شده است تا بیاید و بنشیند و مثل شریعتمداری حرف بزند و بگوید:
تو نَمفهمی ببم جان! اینا هَمش از آستین استکبار بی پدر و مادر میاد بیرون.مِخان این دو تا دسته گل نازنین ما را روبَروی هم قرار بدن. اما کور خواندن. چی فک کَردن پیش خودشان، حالا گیرم که فاضل حاجی آملی یه چیزی از سعید مرتضوی عزیزمان خواسته‎س. خاب مدادن بهش دیه. مگه چی شد این همه دادن به بقیه. اصلا فرق مُکند که لاریجانی ها بخورن یا دار و دسته اسفندیار.
اصلا سن تو به این چیزا قد نمدد که، از اولشم تو این نظام همین چیزا بودس. اما مگه همه آمدن داد و بیداد کردن و فیلم گرفتن و منتشر کردن که بله ببین این به ما پیشنهاد رشوه دادَس؟ تو که یادت نیس، همون سال‎های اول جنگ که موشک خانه مردم بدبخت و بیچاره را خراب مِکرد و مردم عادی دار و ندارشان را با جنگ زده‎ها تقسیم مِکردن، یه عده‎ای سهمیه ارزاق مردمِ احتکار مِکردن و بعد جنگ هم شدن میلیاردر. خاب مگه آمدن داد بزنن و معرفی کنن اینا را.
نه ببم جان، تو یه خانواده، وقتی پدر خانواده دزدی مُکند، خب بقیه هم یاد مگیرن. باید یاد بگیرم که همه چیزایی که دزدیدیم با هم تقسیم کنیم تا صدا کسی در نیاد.
بعد هم من بگویم: ننه جان اینایی که میگی که خودش از این کار احمدی نژاد بدتر بود. یعنی به نظر تو همه این سال ها دزدها بر ما حکومت کردند؟
ننه بزرگ هم صدایش را بیاندازد ته گلو و بگوید: الهی که جیز جیگر بزنی. این حرفا چیش مذاری تو دهن من! من هر چی دارم از این انقلاب و عمود خمیه س. اونایی که دزدی مِکردن رفتن از این مملکت. اوناییم که ماندن، دیدی که اون یکی داداش فاضل، باهاشان برخورد کرد. تو نظام هیچ دزدی در امان نمماند. ما حتی دستور دادیم که خاوری را هم برگردانن تا از حلقومش هر چی که برده س را بکشیم بیرون!
و من ادامه بدهم: ننه بزرگ اما پور محمدی گفته که اجرا نکردن احکام مفسدان اقتصادی به دستور رهبر و برای جلوگیری از فتنه است. یعنی زبانم لال رهبر موافق دزدهاست؟
ننه بزرگ هم داد بزند: برو زبانتِ گاز بگیر. این حرفا چیس مزنی. اصلا مدانی چرا این روزنامه چی جماعت را مگیرن، واسه همین که زیادی فضولی مکنید. حالا این محمود یه تیکه پراند به بچه های میرزا هاشم. اصلا به شما چی؟ همه‎ش تقصیر شما فتنه‎گراس. شما ها که چش ندارید این همه مهرورزی و صمیمت و شفافیت نظام را ببینید. ببین این ها همه‎ش نشانه آزادی در کشورَس که رئیس دولت دزدی های برادر رئیس مجلس و قوه قضائیه را افشاء مُکند. اما شما روزنامه نگارا که اجازه نمدید. واسه همین باید بگیرن و بندازنتان زندان.

۱۳۹۱ دی ۲۸, پنجشنبه

نیت خیرخواهانه شهروندان و دست ناپاک نهادهای حکومتی


یک - شهروندان ایرانی روزانه ۱۸۰ میلیون تومان به عنوان نذورات به اماکن مذهبی و بقاع متبرکه کمک می‌کنند. آن گونه که معاون سازمان اوقاف و امور خیریه ایران گفته است: سالانه تنها دو میلیارد تومان از این کمک‌ها و نذورات هزینه بقاع مبارکه می‌شود و باقیمانده آن هزینه نیت‌های فرهنگی، مذهبی و اجتماعی می‌شود. او مجموع درآمد امامزاده‌های ایران در نه ماه نخست امسال را ۵۱ میلیارد تومان برآورد کرده است.
همچنین به گفته همین مقام مسوول دولت نیز ۲۸ میلیارد تومان به امامزاده‌های ایران بدهکار است.
دو - کمیته امداد ایران به عنوان یک نهاد حمایت گر اجتماعی سالانه ۱۸۰ میلیارد تومان از محل صندوق صدقات درآمد کسب می‌کند. بر اساس گفته‌های معاون مشارکت‌های مردمی کمیته امداد، شهروندان ایرانی به صورت میانگین، روزانه نزدیک به ۴۹۳ میلیون تومان به نیت خیرخواهانه در صندوق‌های صدقه کمیته امداد واریز می‌کنند.
سه - ایرانیان به صورت میانگین روزانه ۶۹۳ میلیون تومان برای نیت‌های خیرخواهانه و مذهبی خود هزینه می‌کنند. به این درآمد‌ها، خمس، زکات، فطریه و دیگر وجوهات شرعی را هم اضافه کنید تا میزان گردش مالی مرتبط با نیت‌های مذهبی شهروندان ایرانی به دست آید. این کمک‌ها در اختیار سازمان‌هایی قرار می‌گیرد که هیچ گونه نظارتی از سوی شهروندان بر آن‌ها صورت نمی‌گیرد. کمیته امداد زیر نظر رهبر جمهوری اسلامی و معاف از نظارت نمایندگان مجلس است و سازمان اوقاف و امور خیریه‌ها تا به حال زیر تیغ نظارتی قرار نگرفته است.
چهار- رئیس ستاد دیه کشور گفته است که ۱۲ هزار و ۵۰۰ نفر از زندانیان کشور، به خاطر ناتوانی در پرداخت دیه در زندان‌ها هستند. معاون این ستاد هم گفته است که برای پرداخت دیون زندانیان دیه به ۳۰۰ میلیارد تومان اعتبار نیاز داریم.
پنج - همین چند وقت پیش کودکان دانش آموز پیران شهری طعمه اتش بخاری نفتی شدند. مسوولان محلی کمبود اعتبار را دلیل اصلی عدم خرید بخاری گازی اعلام کردند. همچنین روزنامه قانون هم در ماه گذشته از فرار دانش آموزان بک مدرسه شبانه روزی به علت گرسنگی و کمبود مواد غذایی خبر داد.
شش - شهروندان ایرانی با نیت مذهبی و بر اساس اعتقادات شخصی خود، این کمک‌ها را در اختیار نهادهایی قرار می‌دهند که در راستای منافع خود و بر اساس دیدگاه‌های سیاسی خودشان هزینه می‌کنند. در حالی که سازمان‌های داوطلب امور اجتماعی در ایران از کمبود منابع مالی و عدم حمایت‌های دولت گلایه‌مند هستند و روزهای سختی را می‌گذرانند.
حال تصور کنید که تنها بخشی از آنچه که شهروندان در راستای نیات مذهبی و خیرخواهانه هزینه می‌کنند، جذب شبکه‌های اجتماعی غیردولتی شود و برای امور ضروری‌تر و یا کارآفرینی در مناطق محروم هزینه شود. فراموش نکنید که میزان وام خود اشتغالی دولت سه تا ۱۰ میلیون تومان است. با ۶۹۳ میلیون تومان در روز می‌توان به ۶۹ نفر وام ده میلیون تومانی پرداخت کرد.
با محاسبه‌های ریاضی می‌توان اثر گذاری میزان هزینه‌های شهروندان برای نیات مذهبی و خیرخواهانه که در چرخه سازمان‌های مذهبی و حکومتی بدون نتیجه مشخصی تلف می‌شود را برآورد کرد.
هفتم - نمی‌توان شهروندان را از این رفتار‌ها منع کرد. باید راهکاری یافت که این مبلغ و یا بخشی از آن را جذب و در راه درستش هزینه کرد وگرنه نهادهای دولتی در بهترین حالت بخش زیادی از آن را هزینه رفتارهای سیاسی و ایدئولوژیک خود خواهند کرد.

۱۳۹۱ دی ۲۲, جمعه

خط مقاومت کجاست؟


۱ - سرگردانی، حکایت این روزهای ماست. یک سرگردانی عمومی و ندانستن اینکه می‌خواهیم چه کار کنیم. دو سال می‌شود که موسوی و کروبی در حصر خانگی هستند. حکومت یک انتخابات مهندسی شده دیگر برگزار کرده و مثل همیشه آمار مشارکت را مطلوب و بالا‌تر از میانگین اعلام کرده است.
حالا هم برنامه‌هایش برای انتخابات سال بعد را نوشته و برای گرم کردن تصنعی تنور هم که شده، بازی می‌کند. بدون اینکه امتیازی بدهد یا اندکی فضا را باز کند. عالیترین مقام نظام هم مثل همیشه تهدید می‌کند که این همه از انتخابات آزاد حرف نزنید. مگر همه انتخابات قبلی آزاد نبوده است.
تعریف ما و این‌ها از انتخابات آزاد فرق دارد. حاکمیت همه توانش را به کار گرفته تا انتخابات را آن گونه که خودش می‌خواهد برگزار کند و این بار هم یک رئیس دولت مطیع و مطمئن را به پاستور برساند. اما ما چه کرده‌ایم؟ هنوز هم نمی‌دانیم باید باز هم از تحریم انتخابات دفاع کنیم یا اینکه نه، برای رسیدن به مطالبات نیاز داریم به وروود به قدرت.
اگر قرار است که ما هم بازی شرکت کنیم، آن وقت تکلیف رهبران در حصر و زندانیان سیاسی چه می‌شود؟ باید از این سرگردانی عمومی خارج شد و طرحی نو ریخت.
۲- حرفهای عبدالله نوری به دلم نشست. انگار می‌شود راهی جست. او معتقد است که نباید فعالیت سیاسی را تعطیل کرد. درست هم می‌گوید. باید بازی را ادامه داد. اما چگونه؟ حاکمیت دوست دارد یک شبه اصلاح طلب هم در نمایش انتخاباتی شرکت داشته باشد و رای نیاورد. محمد رضا عارف و کواکبیان را برای همین شانتاژ می‌کند تا یک خط فاصله بزرگ بکشد میان کسانی که معتقدند نظام در انتخابات سال ۸۸ امانت دار نبود و تا آن پرونده مختومه نشود، نباید پرونده‌ای دیگر گشود و کسانی که به فراموشی آنچه که گذشته معتقدند و سهمی از کیک قدرت و چاه‌های نفتی می‌خواهند.
حالا این میان عبدالله نوری می‌گوید: ما باید فعالیت کنیم. انتخابات بخواهیم یا نه، یک فرصت است برای حرف زدن با مردم و طرح مطالبات فراموش شده و خواسته‌هایمان.
۳- تردیدی در این نیست که دولت احمدی‌نژاد آن قدر ضعیف عمل کرده و کارنامه پر از اشتباه دارد که حتی مردم عادی هم می‌فه‌مند در این سال‌ها چه گذشته است. حتی حکومت هم که احمدی‌نژاد را با آن هزینه سنگین به اینجا رساند حالا متوجه این اشتباه شده است. دولتی که قرار بود فقر و فساد را ریشه کن کند به مولد اصلی فساد و فقر تبدیل شده است. نما گر‌های اقتصادی و معاش روزمره مردم شاهد خوبی است برای ناتوانی‌های دولت. اما مساله کنونی ما احمدی‌نژاد نیست. احمدی‌نژاد علت نیست، او نتیجه سیاست‌های حکومت بوده برای خفه کردن ما و حالا هم قطعا حاکمیت استقبال می‌کند از اینکه ما و احمدی نژادی‌ها به جان هم بیافتیم تا هر دو رقیب را از میدان به در کند.
ما خواسته‌های خودمان را داریم. حرفمان‌‌ همان است که در انتخابات سال ۸۸ مطرح کرده‌ایم. اجرای همین قانون اساسی و محدود شدن نهادهای فرا‌تر از قانون اساسی. ما آزادی بیان می‌خواهیم بدون هیچ گونه قید و بندی و البته دولتی سالم و پاکدست که بتواند حداقل‌های زندگی روزانه مردم و امنیت ان‌ها را تامین می‌کند.
ما می‌خواهیم که احزاب پادگانی به پادگان‌ها باز گردند و امنیت اقتصادی برقرار شود و تنش‌های بین المللی به پایان برسد تا مردم بتوانند زندگی عادی روزانه‌شان را داشته باشند.
۴- باید بازی حکومت را به هم زد. کاش میرحسین موسوی بود و همین حالا اعلام می‌کرد که من برای محک زدن میزان پایبندی رهبری به آزادی انتخابات و امانتداری رای مردم، در انتخابات نامزد می‌شوم. حالا او نیست، اما یکی از اصلاح طلبانی که امکان رد صلاحیتشان کمتر است و به این خواسته و البته آزادی زندانیان سیاسی و رهبران جنبش پایبند باید بایستد و بگوید که من نامزد انتخابات هستم. از این فرصت استفاده کند و شهر به شهر رو در رو با مردم حرف بزند و بصیرت حاکمیت در چهار سال قبل را یاد اوری کند. موج نارضایتی آن قدر قدرتمند هست که بتوان امیدوار بود از دل این فرصت، یک بار دیگر جنبش خودش را پیدا کند. کمپین انتخاباتی داخل کشور می‌تواند بسیج همگانی باشد برای آزادی رهبران در بند.
۵- فرصت کم است. می‌توان خواب حکومت را آشفته‌تر کرد. حکومتی که از همین حالا شاخ و شانه می‌کشد که بر هم زنندگان امنیت انتخابات را تحمل نمی‌کند، با وروود یک نامزد انتخاباتی که مطالباتش،‌‌ همان مطالبات چهار سال قبل است به اضافه آزادی رهبران و زندانیان سیاسی، سرگیجه می‌گیرد. یا دوباره خشونت عریان به کار می‌گیرد تا همه چیز را در نطفه خفه کند یا اینکه تن می‌دهد به حضور نامزد معترضان تا روز پایانی. آن وقت نتیجه دلخواه حاکمیت از صندوق‌ها بیرون نمی‌آید. خلاصه آنکه باید هزینه انتخابات آرام را برای حاکمیت بالا برد.